السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )
272
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )
به هر جايى كه خواست ، بازگردد . تنها هدف من آن است كه به ملاقاة مولى وسرورم أبا عبد الله حسين ( ع ) بشتابم ، در حالي كه أو از من راضى وخشنود شده باشد . " پس از اين بيان كوتاه ، ياران أو به اتفاق گفتند : " ما را به حيات وزندگى دنيوي نيازى نيست . ما جز رضاى خدا ورسول وأهل بيت ( ع ) أو چيز ديگرى نمىخواهيم ، ما هم اكنون در اختيار تو هستيم . " آنان شب را سحر كردند ، در حالي كه تنها ميل ورغبتهايشان در قتل وشهادت بود . آنان صبح بر پشت مركبها قرار گرفتند وبه جنگ وجهاد ادامه دادند ، دايم در حال پيشروى بودند ، بي آن كه پشت به دشمن بكنند . هفت شبانه روز با اين وضع وحشتناك به سر بردند . در روز هشتم بود كه از ياران سليمان ، جز خود أو وبيست وهفت تن ديگر كسى باقي نمانده بودند وآنان نيز مجروح وزخمى بودند ودر بدنهاى آنان ، دهها جاى شمشير ، نيزه وتير قرار داشت . در بدن خود سليمان بيش از 120 جاى نيزه وشمشير ، به جز زخم تيرها قرار داشت . در چنين وضعيتى بود كه از فرات عبور كردند وپل را بريدند واز اسبان خود پايين آمدند . آنان نمىتوانستند سخن بگويند واز كثرت مشقت وتعب وجراحت برخيزند وبنشينند . در چنين حالي مشغول تكبير وتسبيح وتهليل خدا بودند ومرتب بر محمد وآل أو ( ع ) درود مىفرستادند . در چنين حالي بود كه به سليمان گفتند : " أمير ! تو مىدانى كه ما در چه وضعي بوديم واكنون در چه شرايطى قرار داريم ؟ آيا اجازه مىدهيد كه با هم به كوفه مراجعت كنيم وسپاه ولشكر بيشترى گرد آورديم ودوباره به سوى اينان برگرديم ؟ " سليمان گفت : " دوستان ! من نمىتوانم پشت به دشمن خدا ورسول أو كنم واز آنان اعراض نمايم ، بلكه با آنان مقاتله مىنمايم تا به ملاقاة آفريدگار عزيز وجليل خود برسم ، در حالي كه آنان از من خشنودى ورضا دارند ! " ياران اندك أو اين سخنان را از أو شنيدند ، ولى پاسخ مثبت به كلام أو ندادند . سپس خوابيدند وسليمان نيز خوابيد . در عالم رؤيا ، سليمان حضرت فاطمه زهرا ( س ) وخديجة كبرى ( س ) را ديد ، در حالي كه ظرف آبى به أو عطا مىكنند ومىگويند : " اين آب را به صورت وبدن خود بريز و